بيا كــه وسعت قلبـم ترانه خــانه كنم
سكـوت آينه هـــا را ،پـر از بهانه كنم
نسيم عشق تــو ســازم، دواي قلب غمين
بـراي آمدنت جان، نگـو كه استخاره كنم!
نشسته قـــوي خيالـــم ميان بركه نور!
بدون تــو اين قــو، بگو كجا روانه كنم
به روح خسته بــزن، تو حـال خوب شراب،
كه مست شرب تو اين دل ،جوانه خانه كنم
قسم به آنچه تو داري، سيــاه و سفله شوم
اگــر نه شـور درون ،نظم شــاعرانه كنم
تو ليله الــرغـائبي از جنس بــاده فرست
ببين كــه حـال درون، آهنگ شـاعرانه كنم
بكـش به چشم توجّـه، تو ديـو خفته دلي،
كه خيل فكــر پريشــان ،نشسته شانه كنم
بر گرد ناز تو گــردم، به ميـل آنكـه دمي
بـراي گــم نشدن، جــــاي پـا نشانه كنم
دلم ز بـاده برقصــان كــه ميل بندگــيم
آشفته، ميـدود آنجـــا كه فكــر آشيانه كنم
م.آشفته