تبليغاتX
شعر
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387
در این سکوت بی پایاب٬

هر روز فریادی نهفه است.

و یک آسمان ابر بارانی٬ رو زو شب:

ترک خورده است و گرییدست.

چه تلخ بود همواره٬ فضای کهنهء معصوم بی کسی!-

در انتهای گریه عاشق ز راه دور٬

 آنجا که هر چه روی گویی که به آخر نمیرسی!

پیداست آنهمه افسون رنگ رنگ.

هر لحظه هر مکان.

نوشته بر کتیبه قانون که تنگ٬تنگ!

کوهی ببسته به پایت به جای سنگ.

زندان عشق٬ترنمش از اشک خون گوار٬

شیرین٬ولی مثال بوسه شبنم به جویبار٬

پاکیزه میکند سطور دفتر فکرت٬

این خسته روزگار.

م.آشفته

 

 

 

 

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:41  توسط مصطفی سراج  |