تبليغاتX
شعر
یکشنبه بیستم آبان 1386

تيغهاي سركش تاريخ ميبارند

هر كجا صد جنگ در راه است

سپاه مرگ در هر جا كمين كرده

تيرها آمادهء ظلمند

روحشان از شوق خون بی تاب.

از حماقت پاك لبريزند

کشتگاه مرگ در اجزايشان معلوم.

شوقشان در خوابِ حيرت، قدرت بيش است

که ميخوابندو بيدارند.

*

دستها در حسرت خون تشنه ميبينم

آدمکها لرزلرزان خشم آلودند!

خشمها آغشته از كين اند.

نفسها گويی نفس گيرند

چه غوغاييست در ايامِ اين بيقوله نا هموار.

در اين بيداد گستر خانهء بيمار.. !

 که اينجا رد پای يک مترسک ساز ميبينم.

*

شاه پوشالی.! امِير عالمی از جنس بد خيم است.است.

نابودست و خود با بودِ خود بوده ست.

که او خود مرگِ بی مرگست.

او خود نفله ای باشد، که خود بر خود به  حکم  مرده تاييد است.

*

 ميناليم سرگردان و بی حاصل.

کجا آيا توانی جست تا پنهان کنی قلبت؟

ز دست شاه پوشالی؟

 زدست مالييون فرش حق خواری؟

م       *************

ميان خاک بی پايان اين گرديده بی ساحل؟

چنان باطل ، چين جاهل.؟

                     م.آشفته

 

 

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:8  توسط مصطفی سراج  |