تبليغاتX
شعر
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387
در این سکوت بی پایاب٬

هر روز فریادی نهفه است.

و یک آسمان ابر بارانی٬ رو زو شب:

ترک خورده است و گرییدست.

چه تلخ بود همواره٬ فضای کهنهء معصوم بی کسی!-

در انتهای گریه عاشق ز راه دور٬

 آنجا که هر چه روی گویی که به آخر نمیرسی!

پیداست آنهمه افسون رنگ رنگ.

هر لحظه هر مکان.

نوشته بر کتیبه قانون که تنگ٬تنگ!

کوهی ببسته به پایت به جای سنگ.

زندان عشق٬ترنمش از اشک خون گوار٬

شیرین٬ولی مثال بوسه شبنم به جویبار٬

پاکیزه میکند سطور دفتر فکرت٬

این خسته روزگار.

م.آشفته

 

 

 

 

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:41  توسط مصطفی سراج  | 

جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387

چشم به چشم و رو به رو، چشمه شعر در گلو

ساییهء ساغر همه شب،رقص گرفت سو به سو

***

شاخه شاد باغ دل، شکـوفه ریخت سر به سر!

                          قصه عشق و روح را ، زمـزمه کرد مو به مو

***

سلسله در سلسله حق ، قیــام سخت عشق زد

در دل هر ستاره ای ، خصلت باده خو به خو

***

چشم شراب خون فشان ،گلوی غم فشرده جان

بوسه فروش بزم ها ، در به در است کو به کو

***

یک نفسم وجود زد ، کلام جان به گـــوش زد

خادم کوی اشک شو ، شوق بریــــز در وضو

***

دوش به دوش تشنه ام ، زلال نـوش خنده ده!

مستم و مست خواهمت به گفتگوی رو به رو

***

چرخه چرخ سالها ، چو آسیاب ســــوده تن

روح ولــی به هر دمی ،  غاسلِ غسلِ شستشو

***

آتش آشفته شـرر ، به شـــــر و شور میزند

کیست شراب نوشد از داغهء شـاد ما بگــو؟

*********

 

                                م.آشفته

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:14  توسط مصطفی سراج  |