تبليغاتX
شعر
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386
 

این هم یک شعر تازه. در وصف حضرت عشق. محمد مصطفی(ص) یک کار با مختصاتی جدید تر.

 

ماه نهان.

 

 

آمد ز در طلب برون ماه نهان خوش!

آن مرد غزل خوانِ حقیقت زن دل کُش.

شد پنجره ها باز تر از بازی اطفال

پس دف به کف آرید که نیکو شده این فال.

در سینه او نور پریچهره انفال

بی باک ترین قاتل دلهای پر از بال

در خانه سودا صفتان عطر دو گیسوش،

میریخت زمین صفحه به صفحه سر مدهوش.

صوفی صفتان صف زده بر لب نی پر جوش.

لبخند ملیحش نفس صبح بلا نوش.

ماهیست که صد فتنه به پا خاست از ابروش.

د رخواب دلم دوش.

 

****

 

او کیست؟ که از شرب لبش مست مدامم؟!

بی بهانه ای همنفس تار و ربابم؟

در گوشه هر قسمت موسیقی پرواز/

آزاد ترین رندِ شبِ جامه درانم.

درمانده ام اینجا که از او راز چه خوانم؟

تا بامِ دلم پای لطیفش بکشانم.

خورشید صفت آتشی ازعشق فشانم.

پیداست که بر ابرِ فلک عکس خوشش را

با خون غم هجر، غزلوار کشانم.

این تشنه قلم را،:

پیوسته برانم

 

****

 

 

ای مه صفت تشنه به عشقِ از منِ بی شرم

ای خوش سخنِ، خوش نظرِ، خاظعِ خون گرم.

من در طلبت کی خبر از عشق شنیدم؟

آنگاه که در صُلب پدر خفته نبودم.

در عمق ظمیرم هوست زار بدیدم.!

من صورت خوبت به لب پلک کشیدم.

- تا دایره دیدم.

از غیر بریدم.

 

****

 

همواره ثنا خوانی ما بدرقه ات باد.

 تا روز جزا خانه دل خانقهت باد،

در باغ تمنا همه شب مست تو باشیم.

ما دف زن حق گوی روان شاد.

در بازی با باد

با سرو بلند  نظرت زاویه بندیم.

احرام ببازیم و در آغوش تو خندیم و برقصیم

بر گرد همان گنبد سبز از سر اشراق.

دیوانه بمیریم و بگردیم.

 

م.آشفته16/9/۸۶

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:58  توسط مصطفی سراج  |